.𝖄𝖔𝖚 𝖈𝖔𝖚𝖑𝖉 𝖉𝖔 𝖆𝖓𝖞𝖙𝖍𝖎𝖓𝖌, 𝖎𝖋 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖞𝖔𝖚 𝖉𝖆𝖗𝖊𝖉

پورتال ها

روی هر پورتالی کلیک کنید به اون بخش وارد می شید و کافیه برید پایین صفحه تا پست های مرتبط رو ببینید. ^0^ باقی موضوعات در بخش منوی وب قرار داره. (برای بهترین نما، گوشی/تبلت رو افقی بگیرید. ^^)

horse

اطلس🌎𝓓𝓸𝓸𝓶𝓵𝓪𝓷𝓭💎

داستان های سریالی و تک پارتی Doom

ستاره ها

داستان های تک پارتی

پیانو

تمرین های یک پیانیست آماتور

یه علم ناشناخته :)

#علم_طعنه_زدن

محفل من های قاتل

دل نوشته و اعترافات یک خرده جنایتکار

چالشی برای قلم های خوش تراش

چالش نویسندگی D:

نوشته‌ها

مطالب انتشار شده در وبلاگ

من یه شعبده بازم، و دوست ندارم کسی ازم بترسه. [2]

فصل سه-قسمت دو

حس می کنم اسم پارت های این فصل بگی نگی همزمان به الکس و

خانم هرینگ مربوط میشه. 0-0

کاملا تصادفیه. ؛--؛

💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 18:33

من یه شعبده بازم، و سراب رو پیدا کردم. شاید هم برعکس. [1]

نمی دونید چقدر از اینکه به فصل سوم رسیدیم خوشحالم! *---*

و خیلی هم عاشق پوسترشم*^*! عکسش رو نویسنده داستان بهم

داده بود. ازش ممنونم. ^0^💜💙

و بریم سراغ اولین پارت آخرین فصل داستان شعبده باز^^

عنوان این فصل: دنیایی دیگر

برچسب‌ها: شعبده باز, پارت هجده
💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 18:0

♫ آهنگ River Flows in You~نوازنده: Doom :) ♫

خیلی وقت بود نزده بودمش. *--*

حسابی یادت کردم نویسنده داستان. ^^

[به نظرت از دفعۀ پیش که شنیدیش بهتر شده یا... بدتر؛---؛؟]

از روی هیجان و لذت به طرز غیراستانداردی سرعت رو بالا بردم و یه نت رو

هم یه جا اشتباه زدم. --.--

ولی قابل بخششه. "-"

🎼برای شنیدنش کلیک کن*^*🎼

برچسب‌ها: پیانو
💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 17:42

من یه شعبده بازم، و سخت محتاج بزرگترین نمایش فرار عمرم هستم. [12]

قسمت پایانی فصل دو! ^^

قراره فصل سه هم مثل فصل یک، پنج پارت داشته باشه. *-^

(البته پارت های نیم هم در نظر داشته م ولی نخواستم وسط فصل دو

بیارمشون. ؛--؛ برای همین شاید بعد از اتمام داستان چند پارت جداگانه

راجع به اتفاقات پشت پرده دادم. ^--^)

برچسب‌ها: شعبده باز, پارت هفده
💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 16:52

طعنه^^

وقتی عصبانی ام یا اشک هام می ریزه زمین یا خون شخص مقابل. متأسفانه نمی تونم بینشون تعادل ایجاد کنم و از گریه کردن خوشم نمیاد.

روز قشنگی برای تنها گذاشتن منه، اینطور فکر نمی کنی؟

انقدر بدم میاد درست وقتی که دارم آدم خوبی می شم یکی میاد دکمۀ Restartام رو فشار می ده!

اگه خوب غذا بخوری، به اندازۀ کافی بخوابی، ورزش کنی و روزانه زیاد آب بخوری، بازم آخرش به رحمت خدا می ری. ^---^

آم... می تونم باهات موافقت کنم و به بحث خاتمه بدم، ولی اون وقت هر دومون بازیگرای نمایش دروغ می شیم و حقیقت پشت پرده می مونه.

تو از پسش برمیای!

ناسلامتی جَدا در جد نادونین، مسلما یه چیزی از اشتباه پیشینیان یاد گرفتی که الان به دردت بخوره.

توی چند سال اخیر مقداری پول و تعدادی دوست از دست داده م. ولی صادقانه بگم، فقط می خوام پولم برگرده.

کم کم دارم عادت می کنم به جای "روز خوش" یا "روز خوبی داشته باشی" بگم: "امیدوارم روزی رو داشته باشی که لیاقتش رو داری".

حس می کنم اینطوری صادقانه و عادلانه تر باشه، نه؟ :--:

من بحث نمی کنم.

فقط خیلی راحت دارم توضیح می دم چرا حق با منه.

وقتی "با پنبه سر بریدن" جواب نمی ده...

چاقو رو امتحان کن. ^--^

من ده ها شخصیت متفاوت دارم و هیچ کدومشون ازت خوششون نمیاد.

معمولا اشتباهی ازم سر نمی زنه... ولی وقتی سر بزنه، می تونم اشتباه ترین کار اشتباهی رو که بشر تا به حال مرتکب اشتباه انجام دادنش شده انجام بدم. @----@

به بعضی آدم ها باید جایزۀ نوبل "تنبل ترین موجود زندۀ روی زمین" اهداء بشه.

البته مطمئنم یکی دیگه رو می فرستن جاشون بره تحویلش بگیره.

97% مطمئنم تو ازم خوشت نمیاد.

100% مطمئنم برام مهم نیست.

چیزی که منو نکشه یه غریزۀ آسیب رسان برای ادامۀ زندگی بهم می ده و یه حس شوخ طبعی بسیار تلخ.

اسم مرحلۀ کنونی زندگی من "خواهیم دید" هست. ^--^

هر چیز و هر کس: ...

من: خواهیم دید. ^----^

برچسب‌ها: طعنه
💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 یکشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 18:6

من یه شعبده بازم، و سخت محتاج بزرگترین نمایش فرار عمرم هستم. [11]

Fate، به معنی سرنوشت. :)

این قسمت یکی مونده به آخر فصل دوئه. ^^🌈

💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱ - 1:9
کدهای وبلاگ

کد بستن راست کلیک

ابزار وبمستر

ابزار امتیاز دهی

ابزار وبلاگ

ابزار رایگان وبلاگ

ابزار وبمستر

فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
پیج رنک سایت doom.blogfa.com/

پیج رنک

پیج رنک گوگل

قالب وبلاگ

بیوگرافی

سلام، به هرج و مرج ذهن من خوش اومدی ^-^
تصمیم دارم هر چیزی که به ذهنم می رسه بنویسم. چه خوب، چه بد. چه قرار باشه ادامه ش بدم، چه نه.
چون مغزم هر روز داستان های جدیدی می سازه، و دوست ندارم از یاد ببرمشون.
هر چیزی ممکنه اینجا پیدا کنی، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد ممکنه تو داستان های من یافت بشه.
ژانرهاش هم حساب کتاب نداره. هرچند معمولا فانتزی و علمی تخیلی می نویسم.
نوشته‌های پیشین
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نویسندگان
پیوندها