داستان های سریالی و تک پارتی Doom
داستان های تک پارتی
تمرین های یک پیانیست آماتور
#علم_طعنه_زدن
دل نوشته و اعترافات یک خرده جنایتکار
چالش نویسندگی D:
مطالب انتشار شده در وبلاگ

باید دشمنانم را شکست دهم. باید با یک گلوله بدرقهشان کنم و سرازیر شدن
خون از بین دو ابرو و جاری شدنش از دو طرف چشمهایشان را ببینم.
اما چطور میتوانم آدمکش باشم؟ آن هم منی که کم مطالعه نکرده ام.
این پارت رمز نداره. (پارتهای سکوت طبقهی متوسط اونقدری به هم
مرتبط نیستن که نخوندن پارتهای قبل مشکلساز باشه...)

آیدان~«ما ایرانیها همینطوریم. حداقل ۹۰ درصدمان فقط حرف میزنیم
و فکر میکنیم نظریهپردازیم. بابا همینطور کشکی نیست که! دیوانهام
کردید با این واژگان تکراری و پوچ! مرا از راه به در میکنند این
استدلالهای کثیف و خودخواهانهی مردم طماع!»
کاپریس~«ترجیح میدهم تنها باشم چون شما حرف زیاد میزنید اما
کوچکترین عملی از شما نمیبینم.»
نیرا~«سکوت همهگیر حاکم است. و منظورم غیاب واژهها نیست، نه.
منظورم سکوت رفتاری است. آنگاه که باید سخن گفت، نمیگویند، چون
عادت کردهاند حرف بزنند.»
لیلیان~«آدمبزرگها حرف نمیزنند، دستور میدهند. حتی سوالهایشان
هم دستور است. اگر بچه باشید و سعی کنید به کسی دستور بدهید،
جواب نمیگیرید. یکبار سعی کردم با سوال به بردارم دستور بدهم
عروسکم را بهم پس بدهد. فقط نیشخند زد و کلهاش را کند...»
Doom M.M~«فقط من تحت تاثیر قرار نگرفتهام؟» ؛--؛
«هعی! =---= چرا دارم ادبی حرف میزنم؟ =•=»
رمز، همون رمز پارت یک هست.

حالا گوش کن. من طول جملات رو تغییر می دم، و موسیقی می سازم. موسیقی. نوشته م آواز می خونه. ریتم خوشایندی داره، آهنگی زیبا، هماهنگ و موزون. جمله های کوتاه می نویسم. و از جمله هایی با طول متوسط استفاده می کنم. و بعضی وقت ها که مطمئنم خواننده به قدر کافی استراحت کرده، با جمله ای که طول قابل توجهی داره درگیرش می کنم، جمله ای که انرژی ازش می باره و به اوج می رسه، مثل قسمت اصلی آهنگ که صداش رفته رفته بلندتر میشه؛ ضربات طبل، تصادف سنج ها - صداهایی که می گن خوب گوش کن، این قسمت مهمه.
پس ترکیبی از جمله های کوتاه، متوسط، و بلند بنویس. نوایی بساز که گوش خواننده رو نوازش کنه. فقط واژه ننویس. موسیقی بنویس.
- Gary Provost ~ ترجمه از Doom، با کمی تغییر

قبلا فکر می کردند یک دانش آموز ضعیف و آرامم که صدایم درنمی آید و
فقط «خرخوانی» می کنم. اما وقتی دیدند جلوی استادی که همه از او
بدشان می آمد ایستاده ام، رفتارشان با من عوض شد. انگار در من
چیزی را می دیدند که در خودشان نمی دیدند. آن چیز چه بود؟ شاید اگر
از آنها می پرسیدم می گفتند «جرئت». من از آنها نپرسیدم. ولی طعم
شیرین جنگیدن و کوتاه نیامدن را هرگز فراموش نکردم. این پاداش سکوت
نکردنم بود، و چقدر هم مزه داد. هرچند که همیشه رگه ای از تلخی
سکوتشان هم در خاطراتم حک شد. سکوتی برآمده از ترسی جمعی.
رمز: چیزی که از حواس پنجگانه قابل اطمینان تره.
(تصمیم گرفتم از این به بعد برای نوشته های توهمی و ماجرای من ها
رمز بذارم و تنها دلیلش هم گلچین کردن مخاطبه؛ با سن نمیشه تفکیک
کرد.)

دنیا شامل یه لیست بلندبالا از چیزهای ناامیدکنندهست، و همین الان اسم تو رو بهش اضافه کردم.
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
زندگی مثل سواری با آسانسور تا بالاترین طبقهی یه برج بیپایان میمونه. به بعضی طبقات که رسیدی، باید وایسی و چند نفری رو بندازی بیرون.
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
روانشناس: «وقتی کسی داره طرفت میاد، اولین خصوصیتی که از اون فرد دستگیرت میشه چیه؟»
من: «دل و جرئتش.»
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
میخوام تا آخر سال نشده همهی کینهها و دلشکستگیها رو برطرف کنم. ؛--؛
پس... زود باش، ازم عذرخواهی کن. ^--^
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
تنها شخصی که کنار من توی اتاقه: «چی شده؟ چرا انقدر ساکتی؟»
من: «هیچی. همه چیز خوبه. فقط قصد دارم شخصیت دوستداشتنیم رو نگه دارم تا بقیه بیان و بتونین با هم شریک بشین. ^^»
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
منظورم این نبود که ازت متنفرم. فقط میگم اگه قلبت باتری داشت و شارژ گوشیم رو به اتمام بود، از سینهت درش میآوردم و میذاشتمش توی گوشیم.
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
اگه فهمیدی بهت خیره شدهم، به خاطر اینه که...
1. دارم تتو، مدل مو، لباس یا در بیشتر موارد رفتارت رو تحسین میکنم. (1%)
2. سعی دارم بفهمم میشناسمت یا نه. (9%)
3. برام سؤاله که چرا خدا موجودی با این درجه از حماقت آفریده. (10%)
4. به شدت خستهم و برای جلوگیری از بیهوش شدن یا سازماندهی افکارم به یه نقطه زل زدهم. تو هم به طور اتفاقی توی اون نقطه وایسادی. (40%)
5. دارم نقشهی قتلت رو میکشم. (40%)
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
!...جدیدترین اخبار...!
برام مهم نیست.
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
سرت رو برات آوردم، دوست من!
بازم توی کار من بود. -.-
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙
هدفم توی زندگی اینه که یکم بیشتر من باشم و یکم کمتر شما!
‧͙⁺˚*・༓☾ ☽༓・*˚⁺‧͙

برای خوندن این پارت، حتما باید مقدمۀ تازه وارد + قوانین و
هشدارهای مربوط به اون رو خونده باشید. ^^

قبل از خوندن این داستان، لازمه با قوانین خوندن کریپی پستا
توی این وب موافقت کنید. که اینجا هستن: کلیک کنید.
هشدار مطلب: آشفتگی روانی برخی کاراکترها و و ته رنگی از روابط
اجتماعی نادرست، در کنار علائم غیرعلمی بیماری هایی مثل اختلال
تجزیۀ شخصیت، اختلال دوقطبی و سندروم تورت. + شاید یه کوچولو...
کلمات رکیک؛---؛؟
عنوان داستان: تازه وارد
موضوع: کریپی پستا! ^0^
نوع داستان: فن فیکشن، با چاشنی وحشت.
گروه سنی مخاطب: حداقل 12 سال به بالا. البته بستگی به فرد داره،
من سن رو خیلی پایین گرفتم،--،!
========
یادداشت: سلام به همگی! ^--^
این اولین فن فیکشن کریپی پستایی هست که قصد دارم توی وب منتشر
کنم. ^^ مطمئن نیستم قراره چطور از آب دربیاد، ولی قصد ندارم
اونطوری که باید، ترسناکش کنم یا از نظر علمی به وقایعش گیر بدم،-،!
در واقع، چون فن فیکشن هست، می خوام اون رو فقط از دیدگاه یه آدم
عاشق کریپی پستا بنویسم، و نه لزوما چیزی که نسبتا واقع گرایانه باشه.
در هر صورت... :>
چون اولین بارمه، قرار نیست پستاهای زیادی رو داخل داستان بیارم! ؛--؛
فعلا حضور این کاراکترها دیر یا زود قطعیه^--^:
[نسخۀ فارسی اسم ها لزوما تلفظ یا ترجمۀ صحیح انگلیسی شون
نیست، فقط طرز نوشتاریه که در طول داستان باهاش مواجه می شین!]
Slenderman (اسلندرمن)
Jeff the Killer (جف قاتل)
Homicidal Liu (لوی آدم کش)
Hoodie (هودی)
Masky (ماسکی)
Ticci Toby (تیکی توبی)
Eyeless Jack (جک بی چشم)
X-Virus (توی داستان با اسم Cody (کُدی) باهاش برخورد می کنین. ^^)
Clockwork (کلاک وُرک)
Jane the Killer (جِین قاتل)
BEN Drowned (بِن غرق شده)
Bloody Painter (نقاش خونین. توی داستان با اسم Helen (هِلِن)
باهاش برخورد می کنین. ^^)
KageKao (کاگه کائو)
+ اسم کاراکتر اصلی در واقع کاپریس هست! مثل Doom M.M، یکی از
من هاست. D: ولی از اونجایی که رسم فن فیکشن کریپی پستا اینه،
بیشتر داستان رو از زبان دوم شخص می نویسم. این شما هستید که
داستان رو تجربه می کنید! بنابراین اسم، فامیلی و مشخصات انتخابی
شما، متعلق به شخصیت اصلیه! ^0^
ا/ش = اسم شما
ف/ش = فامیلی شما
حالا می تونید به ادامه مطلب برید. ^--^~