داستان های سریالی و تک پارتی Doom
داستان های تک پارتی
تمرین های یک پیانیست آماتور
#علم_طعنه_زدن
دل نوشته و اعترافات یک خرده جنایتکار
چالش نویسندگی D:
مطالب انتشار شده در وبلاگ

معنا مثل دارو نیست. نمیتوان آن را به کسی تزریق کرد. نمیشود به زور،
انگیزه را بر کسی غالب کرد یا شور و شوق چیزی را که عموم مردم
موفقیت میدانند در دل کسی انداخت.
من هیچوقت رویاهایم را به مردم نمیگفتم؛ به چند دلیل: اول، چون
بیشتر رویاهایم بلندپروازانه، و در مواردی جنونآمیز و اغواگر بودند، و
آدمهای کوتهبین بدون شک تلاش میکردند بذر تردید را در ذهنم بکارند.
دوم، چون کسی نبود که بتواند در تبدیل رویاهایم به هدفهای دستیافتنی
کمکم کند و صحبت با آدمهای معمولی گرهای از کار من باز نمیکرد.
دلیل سوم و آخر، اما، این بود که شاید جایی در اعماق وجودم میترسیدم
کسی آنها را بدزدد و روزی مجبور باشم با چشمهای گشاد، فردی را
تماشا کنم که در رویای من زندگی میکند. تقریبا مثل یک تئاتر تقلبی؛
نمایشی که کارگردانش کس دیگری بوده است.
این افکار و تصورها باعث شد دهانم را بسته نگه دارم. اما افسوس که
من از تظاهر متنفرم و خورشید همیشه پشت ابر نمیماند.
رمز: پدیدآورندۀ شب پرستاره.