.𝖄𝖔𝖚 𝖈𝖔𝖚𝖑𝖉 𝖉𝖔 𝖆𝖓𝖞𝖙𝖍𝖎𝖓𝖌, 𝖎𝖋 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖞𝖔𝖚 𝖉𝖆𝖗𝖊𝖉

پورتال ها

روی هر پورتالی کلیک کنید به اون بخش وارد می شید و کافیه برید پایین صفحه تا پست های مرتبط رو ببینید. ^0^ باقی موضوعات در بخش منوی وب قرار داره. (برای بهترین نما، گوشی/تبلت رو افقی بگیرید. ^^)

horse

اطلس🌎𝓓𝓸𝓸𝓶𝓵𝓪𝓷𝓭💎

داستان های سریالی و تک پارتی Doom

ستاره ها

داستان های تک پارتی

پیانو

تمرین های یک پیانیست آماتور

یه علم ناشناخته :)

#علم_طعنه_زدن

محفل من های قاتل

دل نوشته و اعترافات یک خرده جنایتکار

چالشی برای قلم های خوش تراش

چالش نویسندگی D:

نوشته‌ها

مطالب انتشار شده در وبلاگ

یه شعبده باز زندگی من رو نجات داد و با خاک یکسانش کرد~سیرک خاطرات

دی ماه سال گذشته، اولین پارت داستان شعبده باز رو توی Doomland

منتشر کردم. به عبارت دیگه روز 21 دی ماه سالگرد داستان شعبده باز بود!

و این تک پارتی رو به این مناسبت (هرچند با تأخیر) تقدیمتون می کنم. D:

+ آرت داخل پوستر رو توی DevianArt پیدا کردم و واضحه که من رو یاد

چه کسی انداخت. ;)

برچسب‌ها: شعبده باز, سالگرد
💎𝕯𝖔𝖔𝖒💎 دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ - 21:53

متن و ترجمه آهنگ HUSHH از AViVA

بعد از مدت ها غیبت برگشتم. از همگی بابت این غیبت طولانی عذر میخوام و امیدوارم عذرم رو بپذیرید.

Hush now, darling, don't say a word

ساکت باش, عزیزم, یک کلمه هم نگو

Demons calling, they'll eat your soul

شیاطین صدا میزنن, اونا روحت رو خواهند خورد

I'm not sorry for what will come

من بابت اتفاقی که قراره بیوفته متاسف نیستم

What you don't know

چیزی که تو نمیدونی

Hold your breath, dim the lights

نفست رو نگه دار, نور ها رو کم کن

I won't say you're safe this time

من اینبار نمیگم که امن خواهی بود

Here and now, you're mine tonight

اینجا و حالا, تو امشب مال منی

Hush, hush

هیس, هیس

Keep your pretty mouth shut

دهن خوشگلت رو بسته نگه دار

Hush, hush

هیس, هیس

Lose your inhibitions

بازدارندگیت رو از دست بده

(جلوی احساسات رو نگیر هم میتونه باشه)

+ترجمه یکی از دوستان: موانعت رو رها کن

I'll let you in on my dark side

من میذارم به قسمت تاریک من وارد بشی

Show you what Hell really feels like

بهت نشون میدم جهنم واقعا چه حسی داره

I can keep a secret if you

من میتونم یه راز رو نگه دارم اگه تو

Hush, hush

(اینجا منظورش اینه که میتونم یه راز رو نگه دارم اگه ساکت باشی)

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچکس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

Hush now, darling, I won't let go

ساکت باش, عزیزم, من نخواهم رفت

Just keep moving, moving through the smoke

فقط به حرکت ادامه بده, از وسط مه(دود) حرکت کن

Hold me closer, we step across

منو نزدیک تر نگه دار, ما به اون طرف قدم برمی‌داریم

Now you know

حالا تو میدونی

Hold your breath, dim the lights

نفست رو نگه دار, نور ها رو کم کن

I won't say you're safe this time

من اینبار نمیگم که امن خواهی بود

Here and now, you're mine tonight

اینجا و حالا, تو امشب مال منی

Hush, hush

هیس, هیس

Keep your pretty mouth shut

دهن خوشگلت رو بسته نگه دار

Hush, hush

هیس, هیس

Lose your inhibitions

بازدارندگیت رو از دست بده

(جلوی احساسات رو نگیر هم میتونه باشه)

I'll let you in on my dark side

من میذارم به قسمت تاریک من وارد بشی

Show you what Hell really feels like

بهت نشون میدم جهنم واقعا چه حسی داره

I can keep a secret if you

من میتونم یه راز رو نگه دارم اگه تو

Hush, hush

(اینجا منظورش اینه که میتونم یه راز رو نگه دارم اگه ساکت باشی)

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

La-la-la-la-la-la-la

No one has to know

هیچ کس قرار نیست بدونه

Hush, little darling, don't say a word

هیس, کوچولوی عزیزم, یک کلمه هم نگو

Mama's gonna buy you a mockingbird

مامان برات یه پرنده(نوعی مرغ مقلد در آمریکای شمالی) میخره

And if that mockingbird don't sing

و اگه اون پرنده نخونه

Mama's gonna buy you a diamond ring

مامان برات یه حلقه ی الماس میخره

Hush, hush

هیس, هیس

Keep your pretty mouth shut

دهن خوشگلت رو بسته نگه دار

Hush, hush

هیس, هیس

Lose your inhibitions

بازدارندگیت رو از دست بده

(جلوی احساسات رو نگیر هم میتونه باشه)

I'll let you in on my dark side

من میذارم به قسمت تاریک من وارد بشی

Show you what Hell really feels like

بهت نشون میدم جهنم واقعا چه حسی داره

I can keep a secret if you

من میتونم یه راز رو نگه دارم اگه تو

Hush, hush

(اینجا منظورش اینه که میتونم یه راز رو نگه دارم اگه ساکت باشی)

Please come on inside

لطفا بیا داخل

You're begging to know

تو داری التماس مسکنی که بدونی

Bring me to life

من رو به زندگی بیار(برگردون)

Just give me your hush, hush

فقط به من سکوتت رو بده

Please come on inside

لطفا بیا داخل

You're begging to know

تو داری التماس میکنی که بدونی

Bring me to life

من رو به زندگی بیار(برگردون)

Just give me your hush, hush

فقط به من سکوتت رو بده

امیدوارم دوستش داشته باشید. با کلیک روی عکس میتونید این آهنگ رو از ساندکلود گوش بدید

برچسب‌ها: Hushh, aviva, ترجمه, آهنگ
نویسندۀ این پست به قتل رسیده،-،🖤 یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ - 19:50

ما می‌توانستیم ما باقی بمانیم...

🎭♥️داستان تک‌پارتی با چاشنی عشق♥️🎭

از سرما به خود پیچیده‌ام اما ماه من در میان آن‌ گلایل‌های برافراشته به خواب فرو رفته و لبخندی بر لب دارد. چشم‌هایش آنقدر راحت و مطمئن بر هم چفت شده‌اند که مرا می‌ترساند. همه گرداگرد او ایستاده‌اند؛ تنها برای او. همه برای رومیلدای جوان من ایستاده‌اند و به آن پُرتَره‌ی بی‌نقص رنگ‌پریده خیره شده‌اند. کشیش اعظم دست‌هایش را در میان آب مقدس فرو می‌برد و به سوی درگاه خداوند برای تو دعا می‌کند.
می‌بینی ماه‌ترین ماهم؟ همه آنقدر دوستت دارند که حال به خوابی ابدی فرورفته‌ای برایت شبانه‌روزی سوگواری می‌کنند. دلم می‌خواهد فریادی به وسعت جهان‌زیرین بکشم و به آن‌ها بگویم که این بازی‌ای بیش نیست؛ بازی‌ای که تو خود آن را بنا نهادی. نمی‌دانم چرا این آدم‌های دیوانه با ترحم به من نگاهی می‌اندازند و زیرلب پچ‌پچ می‌کنند. نور من چرا از جایت برنمی‌خیزی و به آنها نمی‌گویی که هنوز شش‌هایت از رایحه‌ی دارچین پر می‌شود و با کمندت زندگی را در دست‌هایت به اسارت گرفته‌ای؟
جانان‌جانم چرا رایان -برادرت- اشک را مهمان چشم‌هایش کرده است و با آن چشم‌های قرمز پف‌کرده سرش را بر روی شانه‌ام می‌گذارد؟ در تمام سال‌های رفاقتمان هیچگاه او را اینگونه ویران و درمانده ندیده بودم. به رایان نگفتی؟ به او نگفتی که همیشه دوست داشتی مراسم تدفینت را ببینی؟ به گمانم در بد مخمصه‌ای گیرافتاده‌ایم. خنده‌هایم نعره‌های گوش‌خراش سکوت را به جایی دور تبعید می‌کند. بی‌توجه به نگاه‌های احمقانه‌شان به سمت بدن بی‌جانت می‌آیم و گونه‌های مخملین رخساره‌ات را نوازش می‌کنم.
- دیگه بسه! رومیلدا می‌بینی چه قیافه‌های احمقانه‌ی خنده‌داری به خودشون گرفته‌ان؟ بلند شو رومیلدا.

هستی من چرا جوابم را نمی‌دهی؟

- رومیلدا؟ رومیلدا؟ نمی‌خوای بازی رو تموم کنی؟ بعدش بدجور تنبیه می‌شیما! تو که نمی‌خوای توی قبر بذارنت و زنده‌زنده دفنت کنن؟ می‌خوای؟!
رایان به سمتم می‌آید و مرا از تو جدا می‌کند.
- رومیلدا مرده! مرده! می‌فهمی چی می‌گم دارسی؟
رایان با آن نگاه‌های محوش و دهشتناکش به من می‌نگرد و تشر می‌زند. چشم‌هایم را می‌مالم و لبخندی کشدار بر لب‌هایم می‌نشانم.
- معلومه که رومیلدا نمرده. رومیلدا همیشه دوست داشت توی مراسم تدفینش حضور داشته باشه. تا حالا آدم احمق‌تر از تو ندیده بودم رایان!
صدای برخورد بلندی جهان را از هم می‌شکافد‌. گونه‌‌ام را که حال رد دست‌های رایان بر روی آن مانده است لمس می‌کنم و می‌توانم ببینم که زانوهای کم‌طاقت رایان چگونه می‌لرزد و اشک‌هایش چگونه سیلابی از خود خلق می‌کنند. به سمتت می‌دوم و رگ‌های بیرون‌زده‌ی مچت را فشار می‌دهم تا به آنها نشان بدهم که زنده‌ای و من اشتباه نمی‌کنم اما نبضت... نبضت نمی‌زند. انگشت‌هایم را جلوی بینی‌ات می‌گیرم تا شاید موج ضعیفی از هوا مردنت را نقض کند. قلبت نمی‌زند ستاره‌یِ شب‌هایِ پر از سیاهی‌ام! قلبت نمی‌زند...
ردپاهای عریانت در میان خاطراتمان همانند گیوتین بر روی گردنم فرو می‌آید. خاطراتمان به من چنگ می‌زنند و در سیاهیِ نامتناهی وجودم مرا غرق می‌کنند. صدایت را در گوش‌هایم می‌شنوم که مانند همیشه درباره‌ی لباس‌های دست‌وپا‌گیر و عروسک‌های توخالی‌ای که اشراف نام دارند غر می‌زنی. گرمای دستانت واقعیت را در هم می‌دَرَد و من را به یاد شب‌های مهتابی فرارمان می‌اندازد. گل نرگسکم یادت می‌آید که چگونه از قفس‌های پولادین خانه و کاشانه‌مان می گریختیم و تا هنگامی که گرگ میش را می‌درید در میان جشنواره‌ها می‌چرخیدیم؟
لبخندهای درخشانت را که به یاد می‌آورم تمام تنم به رعشه می‌افتد. آن لبخندها برایم همانند چشمه‌ی آب حیات بودند. صلیب را از میان دستانت بیرون می‌کشم و به گوشه‌ای پرت می‌کنم. الهه‌ی من می‌شود تنها یک‌بار... تنها یک‌بار دیگر به من لبخند بزنی؟
قرارمان اینگونه نبود رومیلدا. هیچگاه اینگونه نبود. قرارمان این نبود که افسانه‌ی ما به افسانه‌ی گرگ‌ و میش بدل شود. قرارمان این نبود که ما همانند افسانه‌هایی که بر روی سفیدیِ روح کاغذ حک می‌کردی از هم جدا شویم. صدای لرزانت را حال می‌شنوم که در حال خواندن داستان‌هایت هستی و لب‌های سرخت می‌لرزند و در آغوشم می‌خزی. صدایت را می‌شنوم که کابوس‌هایت را به همانند داستانی درآورده‌ای؛ از همان داستان‌های جادوتبار اغواگرایانه‌ات. ما می‌توانستیم ستاره‌ها را به خاک بنشانیم و نور دروغین‌شان را افشا کنیم. ما می‌توانستیم جهان را بر روی انگشتان‌مان بچرخانیم و همه‌ی این‌ها با وجود تو میسر می‌شد.
حقیقی‌ترین حقیقت اذهان مرده‌ام می‌بینی چگونه تو را از درون تابوت بیرون می‌کشم؟ همیشه می‌دانستم در میان این سرزمینِ پست‌فطرتِ مرده فرشته‌ای. می‌بینم؛ تو را با آن بال‌های برافراشته‌ و لبخند کشدارت می‌بینم. نور چشم‌هایم را می‌زند و لبخندی کشدار پیشکشم می‌کند. موجودات دیوانه و احمق اطرافمان به سمتمان می آیند. می‌توانم نیت شوم‌شان را بو بکشم. باید مرا در آغوش گیری تا این نادانان بفهمند که اشتباه می‌کنند. باید مرا در آغوش گیری تا چنگال‌های تاریکی مرا غرق نکند.
مادرت تو را از آغوشم می‌رباید و عاجزانه زجه می‌زند.
- متاسفم دارسی ولی رومیلدا مرده... رومیلدا خودکشی کرد... رومیلدای من...
واژه‌ی خودکشی در گوش‌هایم زنگ می‌زند و گیتی را تار و مار می‌کند. همه‌چیز در هم می‌شکند و خاطراتمان باری دیگر زهر را در حلقم می‌ریزند. جیغی مورمور‌کننده و محوش زمزمه‌های سکوت را به عقب می‌راند. چهره‌‌ی وحشت‌زده‌ات را به یاد می‌آورم. مانند همیشه اشتباه می‌کنند. تو خودکشی نکردی. هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه! هیچگاه فکر خودکشی در میان اذهان رنگی‌ات مقامی نداشته و نخواهد داشت. صدای جیغ‌هایت باری دیگر تنم را می‌لرزاند. تو خودکشی نکردی. من... دارسیِ تو، ماهم را به قتل رساندم. ما می‌توانستیم ما باقی بمانیم اگر در پس پرده‌ها چیزهایی مخفی باقی می‌ماندند.

𝑺𝒕𝒐𝒓𝒚𝒕𝒆𝒍𝒍𝒆𝒓☕︎✍︎ جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ - 10:47
کدهای وبلاگ

کد بستن راست کلیک

ابزار وبمستر

ابزار امتیاز دهی

ابزار وبلاگ

ابزار رایگان وبلاگ

ابزار وبمستر

فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
پیج رنک سایت doom.blogfa.com/

پیج رنک

پیج رنک گوگل

قالب وبلاگ

بیوگرافی

سلام، به هرج و مرج ذهن من خوش اومدی ^-^
تصمیم دارم هر چیزی که به ذهنم می رسه بنویسم. چه خوب، چه بد. چه قرار باشه ادامه ش بدم، چه نه.
چون مغزم هر روز داستان های جدیدی می سازه، و دوست ندارم از یاد ببرمشون.
هر چیزی ممکنه اینجا پیدا کنی، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد ممکنه تو داستان های من یافت بشه.
ژانرهاش هم حساب کتاب نداره. هرچند معمولا فانتزی و علمی تخیلی می نویسم.
نوشته‌های پیشین
آرشیو موضوعی
برچسب‌ها
نویسندگان
پیوندها